فرزندان ایران

این وبلاگ برای دانش آموزان ششم دبستان سید رضی می باشد

فرزندان ایران

این وبلاگ برای دانش آموزان ششم دبستان سید رضی می باشد

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

داستانڪ🍃🌺 🍃

جمعه, ۲۱ مهر ۱۳۹۶، ۰۲:۰۲ ب.ظ

خردمندی در ڪوهستان سفر می ڪرد ڪه سنگ گران قیمتی را در جوی آبی پیدا ڪرد.

روز بعد به مسافری رسید ڪه گرسنه بود.

خردمند ڪیفش را باز ڪرد تا در غذایش با مسافر شریڪ شود.

مسافر گرسنه، سنگ قیمتی را در ڪیف خردمند دید، از آن خوشش آمد و از او خواست ڪه آن سنگ را به او بدهد.

خردمند هم بی درنگ، سنگ را به او داد.

مسافر بسیار شادمان شد و از این ڪه شانس به او روی ڪرده بود، از خوشحالی سر از پا نمی شناخت.

او می دانست ڪه جواهر به قدری با ارزش است ڪه تا آخر عمر، می تواند راحت زندگی ڪند،

ولی چند روز بعد، مرد مسافر به راه افتاد تا هرچه زودتر، خردمند را پیدا ڪند.

بالاخره هنگامی ڪه او را یافت، سنگ را پس داد و گفت: خیلی فڪر ڪردم؛ می دانم این سنگ چقدر با ارزش است، اما آن را به تو پس می دهم با این امید ڪه چیزی ارزشمندتر از آن به من بدهی.

اگر می توانی، آن محبتی را به من بده ڪه به تو قدرت داد این سنگ را به من ببخشی.

قدرت درون بسیار قدرتمندتر از قدرت جسمانی است.

🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺

  • مریم سلیمانی